بعضی روزها رو آدم می شمره تا بهشون برسه و بعضی ها رو نمی شمره تا هیچ وقت نیان!
روزهای خوب و شیرین روزهایی هستن که برای به یادآوریشون روزشماری می کنیم و روزهای سخت و غم بار رو دلمون می خواد که نباشن، تکرار نشن و یا از یادمون برن. اما مگه می شه؟
و من این روزها دنبال یه روزی می گردم که شادم کنه ولی همشون یادآور روزهای سخت هستند!
اگر باور داشتم که آدم ها در چرخه تکامل هستن که ندارم نمی دونم من قرار بود به چه تکاملی برسم؟!
ولی جالب اینه که وقتی در غم خودم غرق هستم، همسایه به چراغ شادی من حسادت می کنه و من به شمع نیمه سوز آنها!
و هر دومون شاید به خوشبختی که داریم، ولی ازش خبر نداریم!
دلم برای خنده های از ته دل بچگی تنگ شده! ای کاش همیشه کودک می ماندم!